نمی خواهم بدانم
"نمی خواهم بدانم"
پس ازمردن چه خواهم شد نمیدانم...نمی خواهم بدانم
گوزه گر ازخاک اندامم چه خواهد ساخت؟نمی دانم...نمی خواهم بدانم
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازند
گلویم سوتکی باشد
به دست کودکی شیطان وبازیگوش
واو یک ریز وپی درپی دم گرم خویش را
درگلویم سخت بنوازد
بدینسان بشکند دایم سکوت مرگبارم را
وخواب آشفتگان خفته را بیدارتر سازد.

+ نوشته شده در شنبه ششم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 21:14 توسط صوفیا
|